تبلیغات
اشعار با شقایق - شهید
اشعار با شقایق
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 دی 1389 توسط سیاوش نوری | نظرات ()

دیشب شهیدی بی نشان در خواب دیدم

رویش بسان نرگسان بی تاب دیدم

دیدم که با او می شود پرواز کردن

آری دلم را همره مهتاب دیدم

با او دلم پرواز را تکرار می کرد

چشمان خواب آلوده ام بیدار میکرد

با او پریشان حالی ما عاشقی بود

هر چند چشمانش مرا بیمار میکرد

 او بود و یک دنیا صفای نا برابر

او بود و یک گفتار تازه حرف آخر

گفت او حریم عشق جای نا کسان نیست

ایمان خود از دست مگذار ای برادر

گفتم دلم می خواست باشی در کنارم

بی تو نگارا نازنینا بی قرارم

گفتا برادر عا شقی از خود رها ئیست

من در خدائی بودنت تردید دارم

گفنم خدا را لحظه ای با ما بسر کن

گفتا که قانون جدائی را زبر کن

گفتم مگردان روی خویش از دوستداران

گفتا ممان در خویش،از خویشت گذرکن




.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
اشعار با شقایق اثر مهندس سیاوش نوری
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.