تبلیغات
اشعار با شقایق - حضرت محمد (ص)
اشعار با شقایق
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط سیاوش نوری | نظرات ()
آسمان تار و زمین افسرده بود
آدمیت چون گلی پژمرده بود
بینوایان روز و شب در اضطراب
جملگی همچون سوالی بی جواب
لحظه ها سرشار از درد و عذاب
مهر و پاکی سوی مردن در شتاب
هیچکس را دوستی در یاد نیست
هیچکس را عشق در فریاد نیست
مهر و پاکی را دمی امداد نیست
در تمام دهر جز بیداد نیست
عصر جهل و عصر زور و بردگی است
در جهان یک قهرمان یک مرد نیست
دختران از جهل در گور و فنا
مادران از ترس پشت انزوا
بخل و خشم و حرص هم بی انتها
این همه یعنی که دردی بی شفا
قیصر و کسری خداوند زمین
بولهب ها با شرارت همنشین
مردمان از جهل همچون گوسفند
که به هر سویی کشی آید به بند
عشق جز ویرانه ها جایی نداشت
جز به زور و زر که ماوایی نداشت
چهره ها از بیم زرد و زرد بود
این زمین جولانگه نامرد بود
در زمانی این چنین آلوده تن
یک نفر آمد که بودی بت شکن
عشق او تن را کنیز جان نمود
هستی پوچ هوس ویران نمود
عرصه گیتی تهی از درد کرد
چهره سبز ستم را زرد کرد
ای محمد ای دلت سرشار عشق
ای به شعب و طائفم غمخوار عشق
ای زمین تیره را چون آفتاب
سائلان عشق را صدها جواب
ای زبغض دوستان محزون شده
بانداران زمان همخون شده
ماده را از روی تو مانند نیست
بی رخت عشقی به دل پابند نیست
بی تو بودن لحظه لحظه مردن است
بی تو کار عاشقان غم خوردن است
از غمت قلبم دگرگون می شود
لیلی جانم چو مجنون می شود
ای فدای تو همه دنیای ما
ای شفیع محشر و عقبای ما
مکه ها تکرار می گردد هنوز
قلب ها بیمار می گردد هنوز
باز عصر جاهلیت آمده است
سال قتل آدمیت آمده است
یکنفر از بیم جان سر بر نکرد
چاره ای جز خامشی در سر نکرد
دست ما گیر و رها کن زین قفس
که جهانی شد تهی از دادرس





.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
اشعار با شقایق اثر مهندس سیاوش نوری
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.