تبلیغات
اشعار با شقایق - بغض غم افروز
اشعار با شقایق
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 مرداد 1390 توسط سیاوش نوری | نظرات ()
مُردم به هوای تو ای جان به فدای تو
یک لحظه بیا بنشین با خاطره های تو
بی تو که دمی نتوان سرمست تغزل شد
با خاطره های خود همسایه یک گٌل شد
دوش از دل بی تابت لبخند لبم خشکید
چشم از رخ ناهیدت صدها گل غم برچید
(( ای یار جفا پیشه آه از غم تنهائی))
هیچم که نیندیشی در این همه شیدائی
شب هست و پریشانی غم هست و غریبی نیز
ماتم زده شد قلبم از درد عجیبی نیز
هر بار که می آئی صد غنچه شود خندان
چون می روی از نزدم فریاد بود در جان
چشمان غمین تو همسایه قلب ماست
امید شعف سازت پیرایه فرداهاست
ای وای اگر فردا هم سیرت دیروز است
که رفته ای و دیگر بغض تو غم افروز است




.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
اشعار با شقایق اثر مهندس سیاوش نوری
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.