تبلیغات
اشعار با شقایق - روستا
اشعار با شقایق
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 تیر 1390 توسط سیاوش نوری | نظرات ()
روستا چیست
باغی از سبزی و سرمستی پر
آن کشاورز که صاحب شده این بستان را
نظری جز به حقیقت به کجا خواهد داشت
صبحدم زودتر از برق فلق        چشم ها را به زمین می دوزد
بیل را همچون علم راهبرش می سازد
عشق میداند چیست        مرگ را نیز اگر باشد          به جهان نفروشد
شور و سرمستی را         همه هستی را می فهمد
تو اگر همسفرش صبح به باغی بودی
به جهان طور دگر چشم نظر میکردی
معنی بودن را از سر پیچ زمان می چیدی
در غروبی که سیاهی شبش بی حد است
سو سو نور دگرگون سازست
روزن پنجره ها برق امید دل توست
بوی مردانگی از پنجره های دگران
به تو فردای دگر می بخشد
دگران نیز تو را می بینند                  که ازین پنجره باز چه حالی داری
شب به عشق غم مهتاب که زردست سحر میگردد
کوچه از شبنم باران که سحر داده به او
پر زصد آوازست
بوی گِل بوی کمالی دگرست
هر حصاری که از آن میگذری
شور نیلوفر خود پیشکشت می سازد
سگ همسایه به پاس تکه نان شب قبل
جای پای تو را می بوسد
با تو تا آن طرف ترس عجین و همراست
آری آن تکه خشکیده نان یادش هست
اینجا بوی علف بوی بهشتی دگرست
گر دو روزی تو درینجا مانی
روزگار دگرت از غم و غصه بدرست




.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
اشعار با شقایق اثر مهندس سیاوش نوری
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.